| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
Kourosh
مدیر تالار فیلم و موسیقی


عضو شده در: 1 تیر 1385
پست: 668

امتياز: 2014
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 07:39 عنوان: مردمكات بده فالت ببينم....hihihihi tag |
|
|
در مخيلهتان ميگنجد كه رابطه چهره و شخصيت را در دانشگاه تدريس بكنند و براي خودش رشته و درس و واحد و حساب و كتاب داشته باشد؟
مقصودمان تحصيلات آكادميك دردانشگاههاي واقعي دنياست. جواني كه با او حرف زدهايم 6 سال براي همين كار درس خوانده. ميگويد كه ميتواند توي صورتتان زل بزند و ابعاد شخصيتي تان را بگويد.
«تو آدم بامحبتي هستي. به دوستان صميميات بيش از حد محبت ميكني. البته چوبش را هم خوردهاي. باهوشي، فن بيان خوبي داري و در مديريت و هنر استعداد داري. كمي لجباز هستي. چند روز از هفته را سرحالي اما هرازگاهي بيحوصله ميشوي. يك تغيير ديدگاه در زندگي داشتهاي و...».
اينها را فالبين توي پارك نميگويد، پوريا حميدي است كه ميگويد؛ جوان 26سالهاي كه تازه تحصيلات خود را در رشته «چهرهشناسي» دانشگاه آتلانتيك تمام كرده. فقط همينها را هم نميگويد؛ نزديك به يك ساعت از ريزترين مسائل زندگي و احساسات و استعدادهايت ميگويد و تو تنها كاري كه ميتواني بكني، اين است كه لبخند بزني و حيرتات را پنهان كني؛ «من از بچگي به اينجور چيزها علاقه داشتم.
هميشه دوست داشتم خودم را بهتر بشناسم». يكي از دوستانش او را با اين رشته آشنا كرد و او هم به صورت مجازي در دانشگاه ثبتنام كرد؛ «فقط دانشگاه آتلانتيك نيست كه اين رشته را دارد؛ در بعضي از دانشگاههاي سوئد، انگليس و آمريكا هم اين رشته تدريس ميشود».
همه رشتههاي عجيب
پوريا حميدي الان دانشجوي دوره دكتري چهرهشناسي است. او واقعا عاشق رشتهاش است. شما هم اگر مثل او عاشق باشيد، بايد براي هر 40روز تحصيلتان 300دلار هزينه كنيد و 6 سال درس بخوانيد و 178واحد را پاس كنيد تا مدرك دكتراي خود را بگيريد.
جالب است كه اين واحدها فقط شامل اصول چهرهشناسي نيست بلكه بايد واحدهايي مثل روانشناسي، زيستشناسي، جامعهشناسي، شخصيتشناسي، فيزيولوژي بدن، گروههاي خوني، مردمكشناسي، جمجمهشناسي، اندامشناسي، انسانشناسي و «خيلي چيزهاي ديگر»شناسي را هم پاس كنيد؛ «در دنيا رشتههاي زيادي وجود دارد كه در ايران اسمي هم از آنها برده نميشود.
مثلا «بوشناسي» كه از بوي بدن افراد خصوصيات اخلاقي و شخصيتي آنها را تشخيص ميدهند يا «جمجمهشناسي» كه علم بسيار دقيقي است؛ جمجمه را به 118قسمت تقسيم ميكنند و از روي شكل جمجمه و ساير مشخصهها به جزئيترين خصوصيات فرد پي ميبرند؛ مثلا اينكه اگر اين فرد بخواهد خودكشي كند، از چه روشي استفاده ميكند.
يا علم «مردمكشناسي»؛ با اين علم ميتوان 330 نوع بيماري را از طريق مردمك چشم در فردشناسايي كرد. مثلا متخصص مردمكشناس ميگويد اوره شما 120 است، ميرويد و آزمايش ميدهيد و ميبينيد دقيقا همين است. اين رشتهها كاملا اثبات شده و دقيق هستند؛ درست مثل چهرهشناسي كه از روي آن حكم ميكنند».
چهرههاي چيني
اينكه چهرهشناسي از كجا آمده، براي خودش داستاني دارد. در گذشتههاي دور ايرانيان و همينطور اعراب اين علم را داشتهاند كه به نام «مرعي و منظر» شناخته ميشده است. آنچه در كتب درسي آن ور آبي آمده، ميگويد بشر از زمانهاي خيلي دور به خصوصيات چهره و خطوط كف دست و... توجه ميكرده.
توضيحات ديگر را از زبان آقاي حميدي بخوانيد؛ « ديدگاه دانشمندان چين در اين زمينه قبل از هر كشوري بيان شده و به صورت سيستماتيك وجود داشته و بعد از آن اين علم توسط دانشمندان يوناني همچون بقراط، ارسطو و افلاطون تكميل شده.
در سالهاي نهچندان دور هم دانشمندان برجسته غربي مثل گالن، چوسر و راجر بيكن در اين خصوص تحقيقات مفصلي كردهاند و به نتايج باارزشي رسيدهاند. اما اين دانش زماني به اوج رسيد كه زيربناي اصلي آن در 15اكتبر 1741 در شهر زوريخ سوئيس توسط دانشمند علم الهيات و فلسفه به نام «يوهان كاسپر لاواتر» پايهگذاري شد. بعد از آن دانش چهرهشناسي بهصورت علمي در دانشگاهها و كالجها دنبال شد و در دهههاي آخر قرن بيستم به دانشي قابل اعتماد در دنيا تبديل شد».
7 را به نشانه تغيير بگير
آنطور كه آقاي حميدي ميگويد چهرهشناسي اين توانايي را دارد تا از طريق اشكال و خطوط چهره، اعضاي بدن، گروه خوني، زمان و مكان تولد و هزار و يك چيز ديگر به شما بگويد كه چه روحيات و استعدادهايي داريد؛ «به طور كلي 14نوع چهره داريم كه با توجه به اعضاي چهره تقسيمبندي ميشوند؛ مثلا 21نوع ابرو داريم، 19 نوع بيني و چند جور لب و... 40درصد خصوصيات افراد در چشمشان نهفته است؛ در چيزهايي مثل حالت مژهها، گوشه چشم، سفيدي چشم و... جمجمه و پيشاني از نظر چهرهشناسان به چندين ناحيه تقسيم ميشوند كه هر كدام حرفي براي گفتن دارند».
چهرهشناس بايد تكتك اين اعضا و انواع آن را بشناسد و از تركيب آنها با هم به يك خصوصيت پي ببرد؛ كار حساسي هم هست چون اگر يك تشخيص اشتباه بدهد، همه چيز بههم ميريزد و خصوصيات اخلاقي چيز ديگري ميشود؛ «اينكه بعضيها ميگويند شما اين بيني را داريد، پس داراي اين خصوصيت هستيد اشتباه است.
مجموع موارد به ما شناختي از روحيات و خصوصيات يك شخص ميدهد كه در واقع اصليترين و سختترين قسمت كار است. مثلا چشم ميشي نشانه آدم مهربان است. ما نگاه ميكنيم كه آيا ساير اعضاي چهره هم اين موضوع را تاييد ميكنند يا نه؛ چون ممكن است بخشي از چهره اين ويژگي را نقض كند».
بخشي از خصوصيات، ارثي هستند و با ژن منتقل ميشوند. مثلا اگر شما شبيه مادرتان باشيد، قطعا برخي خصوصيات او را داريد؛ «دوقلوها اغلب روحيات شبيه بههم دارند. بخشي از ويژگيها هم اكتسابي است و فرد در طول زمان آنها را كسب ميكند. ميتوان گفت چهره افراد هر 7سال يك بار تغيير ميكند. بعضي خطوط چهره از آينده ميگويند و بعضي گذشته شما را رو ميكنند».
زمان و مكان تولد هم در اينكه چه روحيهاي داشته باشيد، مؤثر هستند؛ «قاعدتا آب و هواي گرم جنوب فرد را از كسي كه ساكن آب و هواي سرد و خشك كوهستاني است، متمايز ميكند».
اينكه شما در چه سال و ماه و روز و حتي ثانيهاي به دنيا آمدهايد هم اهميت دارد؛ «در هند زمان تولد بچه را با زمانسنج ثبت ميكنند تا ثانيهاي جابهجا نشود». گروه خوني هم مهم است؛ «مثلا افراد داراي گروه خوني O+، افراد شاد، پرانرژي و فعال هستند». البته جناب چهرهشناس تاكيد ميكند كه باز هم در اين قضيه، تركيب صحيح تمام موارد اهميت زيادي دارد.
زشت و زيبا
«داستاني هست كه ميگويد وقتي داوينچي ميخواست تابلوي «شام آخر» را بكشد، رفت روي آدمها تحقيق كرد تا يك چهره خوب را پيدا كند و بهجاي حضرت مسيح بكشد. براي اين كار به دهكدهاي رفت و از مردم آنجا خواست تا بهترين فرد دهكده را به او معرفي كنند. آنها هم كسي را به او نشان دادند و گفتند او بهترين است.
داوينچي چهره آن شخص را كشيد. بعد از مدت نسبتا زيادي نقاش قصه ما براي پيدا كردن بدترين فرد به زنداني ميرود و زندانبان جانيترين فرد آنجا را به او معرفي ميكند. اما وقتي ميخواهد چهره او را به تصوير بكشد، ميبيند كه آن شخص او را ميشناسد و دارد با او سلام و عليك ميكند. نقاش متعجب ميپرسد كه تو من را از كجا ميشناسي؟
مجرم ميگويد من همان كسي هستم كه چندي پيش تصويرم را بهعنوان بهترين فرد روستا كشيدي. پليدي اخلاق و كردار فرد، حالات و خطوط چهره او را به زشتي كشانده بود. اين است كه زشتترين و زيباترين فرد در تابلوي شام آخر يكي هستند».
پوريا حميدي اين قصه را تعريف ميكند تا برسد به يك جمله خانمانبرانداز؛ «هرچقدر فرد زيباتر باشد، خصوصيات اخلاقي بهتري دارد». اول فكر ميكنيم خوش به حال خوشگلها! ولي بعد كم نميآوريم و ميگوييم؛ «اما خيلي از افراد زيبا بداخلاقند!» ميگويد: «بله، درست است.
اولا اين حرف من مطلق نيست؛ يعني افراد زيبايي هم هستند كه بداخلاقند، بعد هم اينكه تعريف زيبايي در علم چهرهشناسي با تعريف عموم متفاوت است؛ يعني مثلا عامه مردم فكر ميكنند بيني زيبا، بينياي است كه صاف و ظريف و سر بالا باشد، در حالي كه در چهرهشناسي اينطور نيست؛ بهترين نوع بيني بزرگترين و گوشتيترين آن است! يا دهان هم همينطور؛ يعني دهان بزرگ بهتر است البته نه به بزرگي نهنگ! بزرگي به قاعده.
از اين گذشته، ممكن است در چهره زيبا هم نكتهاي وجود داشته باشد كه آن خصوصيات خوب را نقض كند.
مجموع اجزاي چهره براي ما تعيينكننده است». راستي كساني كه جراحي زيبايي ميكنند، بهتر است عكس قبل از عمل خود را داشته باشند چون چهرهشناسها روي بينياي كه عمل شده باشد حكم نميكنند؛ «ما عضو عمل شده را ناديده ميگيريم. البته بقيه اجزا آنقدر حرف براي گفتن دارند كه صدمهاي به اصل ماجرا نزند».
در خدمت سياستمداران
به نظر شما چقدر ميشود به چنين علمي اعتماد كرد؟ اصلا قابل اعتماد است يا تنها يك شوخي و تفريح علمي است؟ «چهرهشناسي آنقدر علمي و دقيق است كه در بسياري از كشورهاي اروپايي حرف آخر را دانشمندان اين علم ميزنند. علاوه بر چهرهشناسان، خطشناسان و شخصيتشناسان هم جايگاه ويژه خود را دارند.
در انتخابات، در استخدام شركتهاي بزرگ، در جرمشناسي، در سازمانهاي امنيت و اطلاعاتي مثل سيا و... اين افراد نقش مهم و تأثيرگذاري دارند. هرچند كه در همين كشورها، چندين سال پيش موجي از مخالفت از سوي سران حكومتها بهپا شد كه اساس و علمي بودن اين دانش را زير سؤال ميبرد اما در انتها اين حاكمان بودند كه مغلوب دانش شدند.» در ايران اما موضعگيري نسبت به اين قضيه وجود ندارد. البته عجيب هم نيست، چون وقتي چيزي نبوده، نسبت به چي بايد موضع گرفت؟
چشم برزخي ندارم!
آيا شما گزارش ما را باور كرديد؟ پوريا ميگويد: «اغلب افرادي كه به من مراجعه ميكنند، با يك علامت سؤال بزرگ روي سرشان پيش من ميآيند. وقتي هم كه از در وارد ميشوند و من را ميبينند، علامت تعجبي هم به علامت قبليشان اضافه ميشود. باورشان نميشود كسي به سن و سال من بخواهد تحليلشان كند. يك بار آقايي پيش من آمد تا ويژگيهاي او را بنويسم.
در چنين مواردي من معمولا توضيحي راجع به اين علم به فرد ميدهم و اگر بخواهد چند تا از خصوصياتاش را برايش ميگويم. اين آقا از در كه وارد شد، من از حالاتش فهميدم كه با اين قضيه مخالف است.
من هم در اينجور مواقع نكات خيلي ريز و حساس را بيان ميكنم. مثلا به او گفتم پدر و مادر شما خيلي با هم مشاجره دارند و... همينطور كه اين حرفها را ميزدم، يكدفعه آن آقا با تعجب و احترام زياد گفت آقا، شما چشم برزخيتان باز است؟ :... من هر چه به او ميگفتم من علم لدني و چشم برزخي ندارم و اين علم است، باور نميكرد!»
حقيقت اين است كه مقوله چهرهشناسي به عنوان يك علم با چشم برزخي و تواناييهاي عرفاني كاملا فرق ميكند.
ازدواج چهرهها
آقاي حميدي در يك مؤسسه فرهنگي خانواده فعاليت ميكند و افراد علاقهمند يا معرفي شده توسط مشاور و... را تحليل ميكند؛ «چون اينجا يك مؤسسه مشاوره و همسريابي است، بيشتر زوجهاي جواني كه قصد ازدواج دارند، به من مراجعه ميكنند تا ضمن تحليل شخصيتشان، معلوم شود كه بهدرد هم ميخورند يا نه. بعضي از آنها به دليل ويژگيهاشان اصلا براي هم مناسب نيستند و اين مطلب را من يا مشاور مؤسسه به آنها ميگوييم.
اين دانش يك برتري نسبت به روانشناسي دارد؛ در اين علم بدون اينكه سؤالي از شخص پرسيده شود، فرد تحليل ميشود و بنابراين احتمال كذب يا عدم شناخت صحيح در آن پايين ميآيد. براي همين، هم به فرد و هم به مشاور كمك بزرگي ميشود.
برخي افراد هم هستند كه تنها به خاطر شناخت بهتر از خود يا استعدادهايشان به من مراجعه ميكنند. من خودم در طول تحصيل، به شناختي از ويژگيهاي شخصيتيام رسيدم كه برايم شگفتآور بود. البته اين را هم بگويم كه تا وقتي خود شخص نخواهد، به ديد چهرهشناسي به او نگاه نميكنم. تازه آن وقت اگر خيلي اصرار كند و اگر ظرفيتاش را داشته باشد، عيبهايش را ميگويم. شايد باورتان نشود اما هنوز به پدر و مادرم با ديد چهرهشناسي نگاه نكردهام».
چهرهشناسي علم است يا خرافه؟
فيزيونومي يا چهرهشناسي يك علم نيست اما خرافات هم نيست. در واقع در نوشتههاي رسمي و مقالات روانشناسي و روانپزشكي از اين كار و اطلاعات مربوط به آن به عنوان يك «شبه علم» ياد ميشود. در فرهنگ «و بستر» در مدخل فيزيونومي آمده است: «هنري كه بر مبناي چهره يا خصوصيات فيزيكي پي به روحيات، شخصيت و خصوصيات رفتاري فرد ببرند.»
ميشود گفت دانش فيزيونومي يا چهرهشناسي، نوعي تجزيه و تحليل است كه ارتباطات بين 2 پديده را بررسي ميكند؛ ظاهر فرد و شخصيت او؛ بيرون و درون. از يك هزار سال قبل از ميلاد مسيح، چهرهشناسي در آسيا رواج داشته است و به عنوان يك علم شناخته ميشد؛ براساس آن تصميمگيري ميشد، آينده افراد پيشبيني ميشد و متناسب با ويژگي هر كس شغل تعيين ميشد. حتي در دوره هنري هشتم در انگلستان، قانوني تصويب شد كه از چهرهشناسي حمايت ميكرد.
آن زمان، دوره پيشرفت فيزيونومي بود و متخصصان اين دانش معتقد بودند ميتوانند شخصيت، روحيات، احساسات عاشقانه و حتي چيزهايي مثل واكنش فرد به اقدامات يا حتي عاقبت و آينده او را هم براساس ظاهر و چهرهاش پيشگويي كنند.
در قرن 18 و 19 فيزيونومي در بين اهل علم رواج داشت اما به جاي روان شناسان و پزشكان، اين فيلسوفان بودند كه به اين قضيه ميپرداختند. يوهان كاسپارلاواتر- دوست صميمي گوته- و سرتوماس براون بر مبناي نوشتههاي يك ايتاليايي به نام گيمبا تيستا دلاپورتا اين دانش را گسترش دادند.
فيزيونومي بيشتر براساس قالب جمجمه انجام ميشود و بعد به خصوصياتي مثل ابرو، چشم، پوست صورت، رويش مو و بقيه خصوصيات ظاهري ميپردازد. اما حتي تغيير هركدام از اين اجزا هم ميتواند نشاندهنده خصوصيات رفتاري باشد.
طرفداران اين هنر براي توجيه علمي اين قضيه به ژنتيك پناه ميبرند و معتقدند زمينه ژنتيك افراد، نژاد، نياكان و احتمال گرفتاري به بيماريهاي ژنتيك خاص (مثلاً سندرم داون) را ميتوان از طريق چهرهشناسي بررسي كرد؛ اگرچه خود آنها هم معتقدند ميزان درستي گزارههاي مختلف با هم فرق ميكند و در نژادهاي مختلف تفاوت دارد و بايد مطالعات بيشتري انجام شود.
آنها معتقدند در مورد چهرهشناسي هم مثل خيلي از علمهاي واقعي ديگر نميتوان راجع به هيچ چيز 100درصد مطمئن بود و همانطور كه الان در روانشناسي و روانپزشكي براي شناسايي شخصيت به مطالعه رفتار، ادبيات خود و زمينه خانوادگي و ژنتيك وي ميپردازند، چهرهشناسي هم بايد در مورد آنها انجام شود؛ يعني شكل ظاهري فرد ميتواند حداقل تا حدودي شخصيت او را شكل دهد يا حتي شخصيت ميتواند ظاهر فرد را تغيير دهد.
همه اينها شايد كمي عجيب به نظر برسد اما حتي مخالفان چهرهشناسي هم اين روزها نميتوانند آن را به راحتي رد كنند و آن را كنار خيلي از علوم جديدي گذاشتهاند كه ميگويند بايد راجع به آنها بيشتر تحقيق شود.
اما هنرمندان و نويسندهها ترجيح دادهاند زياد معطل نشوند و زودتر به سراغ اين پديده رفتهاند. ردپاي چهرهشناسي و نويسندهها هماكنون در بسياري از آثار بالزاك، چارلز ديكنز، توماس هاردي، شارلوت برونته، اسكاروايلد و ادگار آلنپو به چشم ميخورد. _________________
 |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
| تشکرها از این تاپیک |
| Kourosh از این تاپیک تشکر میکنم |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 08:45 عنوان: |
|
|
 _________________ الهي تا زمان باشد تو باشي
زمين و آسمان باشد تو باشي |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
nane_sakine85
مدیر تالار فرهنگ و ادب


عضو شده در: 18 بهمن 1385
پست: 356

امتياز: 11030
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 11:00 عنوان: |
|
|
سلام حاجي اين بنده خدا چقدر خرج بايد بكنه تا بخواد مزدم بشناس نصف پولي كه به اونارو ميده بده من , من خودم بهش درس ميدم هههههههه حالا حاجي تو 100 تومان بده من فالت بگيرم من آدمارو از تن صداشون مي شناسم از اون پيش رفته ترم _________________ انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز " |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
m-rashidi
كاربر نمونه


عضو شده در: 12 دی 1385
پست: 384
امتياز: 311
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 11:12 عنوان: |
|
|
haji be ina etelad nakon hamon ba dast behtare raveshe shenakhte shodast javabam dade falam bod falaye ghadim _________________ m_r |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
sahar
همکار


عضو شده در: 3 تیر 1385
پست: 145

امتياز: 553
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 15:02 عنوان: |
|
|
ey vay haji man zaf zadam,faghat begid addresse in aghahe kojas plz man asheghe in chizam va vagheanam ghabool daram ,akharesham bayad tashakor konam az in neveshteye zibaa tun kheili aali bud badan ke bishtar vaght dashtam bayad biam daghigh tar bekhunamesh heif ke reshteye geruno vaght girie heif >-:  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
m-rashidi
كاربر نمونه


عضو شده در: 12 دی 1385
پست: 384
امتياز: 311
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 16:15 عنوان: |
|
|
haji kheyli kam peydai lotfan bia nakone mardomaketo dadi behet pas nadade bia dige ye sar bezan  _________________ m_r |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 17:16 عنوان: |
|
|
 _________________ الهي تا زمان باشد تو باشي
زمين و آسمان باشد تو باشي |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
nane_sakine85
مدیر تالار فرهنگ و ادب


عضو شده در: 18 بهمن 1385
پست: 356

امتياز: 11030
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 20:41 عنوان: |
|
|
سحر جونم بيا پيش خودم من فالمم بلتم بگيرم حاجي يه وقت گرفته واسه 3هفته ديگه بياد من فالش بگيرم ولي چون تو فا ميلي از پارتي بازي استفاده ميكنم هر وقت خواستي بيا تو كه نياز به فال نداري آينده ات روشن بختتم بلنده آدم كه نبايد به خاط يه فال اين همه پول خرج كنه  _________________ انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز " |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
nane_sakine85
مدیر تالار فرهنگ و ادب


عضو شده در: 18 بهمن 1385
پست: 356

امتياز: 11030
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 21:50 عنوان: |
|
|
راستي حا جي من نفهميدم چرا اين و تقديم به من كردي؟ تو از كجا فهميدي من فال ميگيرم باز موضوع مربوط به جن نا بود يه چيزي  _________________ انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز " |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
sahar
همکار


عضو شده در: 3 تیر 1385
پست: 145

امتياز: 553
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 23:53 عنوان: |
|
|
akh jun nane bazam begu dige chia mibini? donya dige mesle to nadareeeeeeee nane nane  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
|
|
|