| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:50 عنوان: طنز و جك مي خواي بيا تو |
|
|
اين جا هركي جك و مطالب طنز داره مي تونه بزاره ممنون مي شم
 |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
| تشکرها از این تاپیک |
| libero(شنبه 24 شهریور 1386 - 20:25), libero از این تاپیک تشکر میکنم |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:51 عنوان: چرا مرغ از خيابان رد شد؟ |
|
|
چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .
موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .
مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود.
خاتمي: چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند .
رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه... |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:51 عنوان: |
|
|
تقدیم به زن ذلیلان!
الهی به مردان در خانه ات ... ... ... ... ... ... ... به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر روحی فداک ... ... ... ... ... ... نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که از بیخ و بن زی ذیند ... ... ... ... ... ... شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند ... ... ... ... ... ... .. ز اخلاق نیکوش دم می زنند
به آن شیر مردان با پیش بند ... ... ... ... ... ... ... که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنان که در بچه داری تکند ... ... ... ... ... ... ... یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که بی امر و اذن عیال ... ... ... ... ... ... ... نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنان که با ذوق و شوق تمام ... ... ... ... ... ... به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دارند با افتخار ... ... ... ... ... ... ... ... نشان ایزو نه، زی ذی نه هزار
به آنان که دامن رفو می کنند ... ... ... ... ... ... ... ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنان که در گیر سوزن نخند ... ... ... ... ... ... ... گرفتار پخت و پز مطبخند
به آنان قرمه سبزی پزان قدر ... ... ... ... ... ... ... به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل ... ... ... ... ... ... ... ... به آن اشک چشمان ممد سبیل
به تن های مردان که از لنگه کفش ... ... ... ... ... چو جیغ عیالاتشان شد بنفش
که ما را بر این عهد کن استوار ... ... ... ... ... ... ... از این زن ذلیلی مکن برکنار
به زی ذی جماعت نما لطف خاص ... ... ... ... ... ... نفرما از این یوغ ما را خلاص |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:52 عنوان: |
|
|
فرهنگ لغات
آدم خوار: انساندوست افراطی!
آدم مغرور: كسی كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد: يه وجب بلند تر بزن!
احمق: كسی كه دختر همسايه را در تاريكی نبوسد!
ادب : يعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتی اگر به كمك احتياج نداشته باشد!
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بيشتر تقلب كند!
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند!
ايده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتی كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند!
چشم : عضوی كه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند!
خسيس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گيرد برای اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش
نشانی بدود!
خوش بين : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت!
دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود!
رفيق : كسی كه هميشه به شما مقروض است!
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال!
سو ء ظن : سعی در دانستن چيزی كه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست!
سينما : جايی كه پشت سر شما حرف میزنند! حرف
عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن بايد عشق تازه تری پيدا كرد!
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنی او را می بوسد صورتش ماتيكی نمی شود!
سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كليد باز می شود!
مرد مجرد : كسی كه هنوز عيوبی دارد كه خودش نمی داند!
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود!
موش : خانم هايی كه نصف شب به جيب شوهر هايشان شبيخون می زنند!
هالو : شوهری كه دستكش ظرفشويی را بجای اندازه دست خودش ، اندازه دست زنش بخرد |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:52 عنوان: |
|
|
فرهنگ لغات
آدم خوار: انساندوست افراطی!
آدم مغرور: كسی كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد: يه وجب بلند تر بزن!
احمق: كسی كه دختر همسايه را در تاريكی نبوسد!
ادب : يعنی كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتی اگر به كمك احتياج نداشته باشد!
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بيشتر تقلب كند!
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند!
ايده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتی كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند!
چشم : عضوی كه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند!
خسيس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گيرد برای اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش
نشانی بدود!
خوش بين : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت!
دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود!
رفيق : كسی كه هميشه به شما مقروض است!
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال!
سو ء ظن : سعی در دانستن چيزی كه بعدا" انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست!
سينما : جايی كه پشت سر شما حرف میزنند! حرف
عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن بايد عشق تازه تری پيدا كرد!
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنی او را می بوسد صورتش ماتيكی نمی شود!
سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كليد باز می شود!
مرد مجرد : كسی كه هنوز عيوبی دارد كه خودش نمی داند!
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود!
موش : خانم هايی كه نصف شب به جيب شوهر هايشان شبيخون می زنند!
هالو : شوهری كه دستكش ظرفشويی را بجای اندازه دست خودش ، اندازه دست زنش بخرد |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:52 عنوان: |
|
|
حکايت جوانی که ساعت نداشت
مرد جوون : ببخشين آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پيرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگی چی از دست ميدی ؟ !
پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : ميشه بگی چطور همچين چيزی ممكنه ؟ !
پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !
جوون : كاملا" امكانش هست !
پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !
جوون : كاملا" امكان داره !
پيرمرد : يه روز ممكنه تو بيای به خونه ی من و بگی كه فقط داشتی از اينجا رد ميشدی و اومدی كه يه سر به من بزنی! بعد من ممكنه از روی تعارف تو رو به يه فنجون چايی دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چايی بيای خونه ی من و بپرسی كه اين چايی رو كی درست كرده ؟ !
جوون : ممكنه !
پيرمرد : بعد من بهت ميگم كه اين چايی رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد تو سعی می كنی كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كنی ! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كنی و با همديگه بيرون بريد !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من ميشی و بهش پيشنهاد ازدواج می كنی !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون برای من تعريف می كنين و از من اجازه برای ازدواج ميخواين !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پيرمرد با عصبانيت : مردك ابله ! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكی مثل تو كه حتی يه ساعت مچی هم از خودش نداره در نميارم ! ! ! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:53 عنوان: |
|
|
تفاوتهاي من و رئيسم!
وقتي من یك كاري را دیر تمام مي كنم، من كند ھستم.
وقتي رئیسم كار را طول دھد، او دقیق و كامل است.
وقتي من كاري را انجام ندھم، من تنبل ھستم.
وقتي رئیسم كاري را انجام ندھد، او مشغول است.
وقتي كاري را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دھم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دھم.
وقتي رئیسم این كار را بكند، او ابتكار عمل بخرج داده است.
وقتي من سعي در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئیسم، رئیسش را راضي نگاه دارد، او ھمكاري مي كند.
وقتي من اشتباھي كنم، من نادان ھستم.
وقتي رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت زدن ھستم.
وقتي رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
وقتي یك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من ھمیشه مریض ھستم.
وقتي رئیسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خیلي بیمار است.
وقتي من مرخصي بخواھم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتي رئیسم به مرخصي برود، باید مي رفت چون خیلي كار كرده است.
وقتي من كار خوبي انجام مي دھم، رئیسم ھرگز به خاطر نمي آورد.
وقتي من كار اشتباھي انجام دھم، رئیسم ھرگز فراموش نمي كند. |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:53 عنوان: |
|
|
این جملات زیبا جدا از بار طنز آنها حاصل تجربه آدمی است و بس گرانسنگ
1-به حرمت اشک مادر توبه کردم .
2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري
3 -بوق نزن شاگردم خوابه.
4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا
5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري)
6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن.
7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي.
8 -گشتم نبود ............نگرد نيست.
9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده.
نیلوفران آبی
دانهكش بي آزار (تريلي)
داداش، مرگ من يواش! (كاميون)
اسيرتم (وانت)
تحمل تنهايي، بهتر از گدايي محبت (اتوبوس)
دنيامو گم كردم، تو نديدي؟ (پرايد)
تاك ۳۰ (تاكسي پيكان)
به درويشي قناعت كن كه سلطاني خطر دارد (صندلي اتوبوس)
اسب نفس بريده را طاقت تازيانه نيست (وانت)
انسان مانند رودخانه است، هر قدر عميق تر باشد، آرام تر است (كاميون)
فرزند هنر باش، نه فرزند پدر / فرزند هنر زنده كند نام پدر (كاميون)
كي گفته تو بدي؟ تو گوله نمكي! (اتوبوس)
از غم نامردميها، بغضها در سينه دارم (كاميون)
مگه چيه؟! (مينيبوس)
اميد من، آرزوي تو (كاميون)
قربان وجودت كه وجودم ز وجودت به وجود آمده مادر (خاور)
عشق تو پنجرم كرده! (برچسب پشت زين دوچرخه)
به كجا چنين شتابان؟ (كاميون)
Zoor nazan farsi neveshtam (وانت)
غافلي از قدر جواني كه چيست؟ تا نشدي پير نداني كه چيست (كاميون)
بيمهاش كردم به نامت اي علي مرتضي (كاميون)
هر كس به طريقي دل ما را بشكست (خاور)
لوتي برو لقمه خود گاز بزن / كم پشت سر خلق خدا ساز بزن (كاميون)
چنين است رسم سراي فريب گهي بر فراز و گهي بر نشيب (ژيان)
تا جهان باقي است آه سرد ميبايد كشيد / دست و دل از سفره نامرد ميبايد كشيد (كاميون)
دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست، اسراف در محبت است (كاميون)
به يادت ميرونم، پدر! (كاميون) |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:54 عنوان: |
|
|
اگر كسي را دوست داري؟
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است
دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است
دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست
دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن
دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني
دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد
دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن
دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟
دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
دانشجوي شوخ طبع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
libero
کاربر وِیژه


عضو شده در: 14 شهریور 1386
پست: 517

امتياز: 1430
|
تاریخ: جمعه 16 شهریور 1386 - 00:54 عنوان: |
|
|
اشعار طنز
۱-ازدواج خر :
خري آمد به سوي مادر خويش
بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات را دوست داري
خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يكي را كن نشان چون نيست مشكل
خرك از شادماني جفتكي زد
كمي عر عر نمود و پشتكي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن كن
برو اكنون بزرگان را خبر كن
به آداب و رسومات زمانه
شدن داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خريدند پاي عقدش
يه افسار طلا و پول نقدش
خريداري نمودند يك طويله
همانطوري كه رسم است در قبيله
خر عاقد كتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانم آيا رضايي؟
به عقد اين خر خوش تيپ در آيي؟
يكي از حاضرين گفتا به خنده
عروس خانم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر بپرسيد
كه خر خانم سرش يكباره جنبيد
خران عرعر كنان شادي نمودند
به يونجه كام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني
براي اين دو خر در زندگاني
۲-مشاعره :
من از بيگانگان هرگز ننالم
بنالم اينهمه بيمزگي را
اي كه از كوچه معشوقه ما ميگذري
منم از كوچه معشوقه تو ميگذرم
ان روز كه دلم پيش دلت بود گرو دستان مرا سخت فشردي كه نرو
حالا كه دلت به جاي ديگر بند است كفشان مرا جفت نمودي كه برو
تو نيكي كن و در دجله انداز
كبوتر با كبوتر باز با باز
نگاهم با نگاهت كرد برخورد
نمي دانم چرا حالم بهم خورد
ديشب تورا به مستي تشبيه به ماه كردم
خاك بر سر بيريختت من اشتباه كردم
۳-چو شد روز رستم بپوشيد لباس به خود عطر زد شدش با کلاس
موبايلش همی بر کمربند ببست به آن ماشين همی زود نشست
زدش ترمز دستی به زيروزون شدش رو به راه و قيافه خفن
گذشت از لب جاده وعينک گرفت همی آفتاب نبودو آفتاب گرفت
يهو داد زد که ای اسفنديار اکونتم تمام شد برام کارت بيار
چو بشنید اسفنديار اين سخن از آن مرتيکه يل قولتچن
بخنديد و گفت:رستم بی پدر! دو روزoff گذاشتی شدی دربدر
بگفتا به او رستم تيپ خفن همی ريش بزی ومويش بلند
اسی فايده نداره همی گپ زنی برو رخش رو بيار بريم مخ زنی
۴-سهراب سپهرى:
اهل حمامم
پوستم مهتابی است
پدرم دلاک است
سر طاسی دارد
لنگ می اندازد
پدرم شامپويی مصرف کرد
کله اش هی کف کرد و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!!!
حرفه ام دلاکی است
هدف من پاکی است
مينشيند لب سکو آرام
يک نفر با احساس
تا تصور بکند خوش پر و پاست
کودکی را ديدم
ميدود در پی صابون ولگن
ای نهان در پس در
خشک آوردم خشک
مشتری های عزيز
رختها را نکنيد
آبمان بند آمد
۵-بشكه نفت :
بشکه نفتي داخل انبار بود
سالن انبار تنگ و تار بود
عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت
برق سالن اتصالي کرد و رفت
عده اي هم جمع بودند از قضا
صف کشيده تا کنار پله ها
يک بيک مي آمدند و با ادب
لمس مي کردند و مي رفتند عقب
لمس مي کردند مردان و زنان
هرکسي چيزي گمان مي برد از آن
اين يکي استادکار ذوالفنون
گفت چيزي نيست اين غير از ستون
آن يکي مرد سياسي با دو دست
لمس کرد و گفت حتمآ قدرت است
کودکي هم روي آن دستي کشيد
گفت اسنک بود با طعم شويد !
کهنه رندي هم رسيد و دست زد
گفت ايران هزار و چارصد
عاشقي هم گفت اين دعوا خطاست
بي خيال بشکه معشوقم کجاست
عاقلي هم ميگذشت از آن کنار
گفت مارک و ليره و پوند و دلار
دختري هم ناگهان جيغي کشيد
گفت مردي بود با اسب سپيد
عده اي ناگاه از راه آمدند
شمعي آوردند تا روشن کنند
شمع را با فندکي افروختند
بشکه در دم منفجر شد سوختند
بشنو اما حاصل اين گفتگو
ما درون بشکه نفتيم اي عمو
مي رسد هر کشوري از هرکجا
پاي خود را مي کند در کفش ما
حرف آخر يک کلام است و همين
کاشکي بي نفت بود اين سرزمين
۶-ماشين مشتي ممدلي :
ماشين مشدي ممدلي--------- ارزون و بي معطلي
اين اٌتولي كه من ميگم --------- فورد قـــديم لـــاريه
رفتن توي اين اتـــــــول --------- باعث شرمســاريـه
نه بابٍ كورسٍ شهريـه ---------- نه قابلٍ ســــــواريه
بار كشيده بـس كه از ---------- قزوين و رشت و انزلي
ماشين مشدي ممدلي-------- ارزون و بي معطـلي
ماشين مشدي ممدلي-------- صندليهاش فنر داره
بليت فروش مشـدي و -------- شوفر بي هنــر داره
بهر مسافـــــــرين خود -------- زحمت و دردسر داره
ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي
مسافر از بوي اتــــــــول------- تا ميشينه كسل ميشه
از متلك شــــــــنيدن و ------- بور شدن خجل ميشه
بس كه به او فشار مياد------- دچار درد دل ميـــــشه
پاره شود لـــــــباس اگر-------- گير كند به صندلـــــي
ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي
اين اتولي كـه از قفـس ------- تنگتر و كوچيكتــــــــره
جاي چهل مســـــــافر ------- گنده و چاق و لاغــره
شوفره بس كه ناشيه -------- اتول هميشه پنچــره
راه نرفته در مـــــــــيره ------- لاستيك چرخ اولـــــي
ماشين مشدي ممدلي------ ارزون و بي معطلـــي
ايــــــــن اتولٍ شكسته ------- از سيستم قــــديميه
تايــــــــــر اون قراضه و ------- پيستون اون لحيميــه
شـــــــوفـــره دائما پيٍ-------- لوده گري و ليـــميـــه
يسر بالايي نميكشـــه-------- مگر با خيلي معطلـي
بس كه ماشالا محكمه-------- راه نرفته پنچــــــــــره
از حلبي شكسته هــا-------- ساخته مبل و صندلي
ماشين مشدي ممدلي------- ارزون و بي معطلــــي
۷-مدرك ديپلم :
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
مدرك ديپلمم اينجاست ولي كار كجاست؟
هر كجايي كه من مدرك خود را بردم
پاسخ اين بود كه يك پارتي پولدار كجاست؟
روز و شب هر چه دويدم پي همسر گفتند
از براي چو تويي همسر و غمخوار كجاست؟
پدر دختره تا ديد مرا با فرياد
گفت اوٌل تو بگو درهم و دينار كجاست؟
خانه در جردن و شمران چه داري بچه؟
پست و عنوان و يا حجره و انبار كجاست؟
ست الماس و گلوبند زمرد كه به آن
بكند دختر من فخر در انظار كجاست؟
يك عدد بنز مدل 98 دو در
تا كند فيس در آن در بر اغيار كجاست؟
اعتياد ار كه نداري و سلامت هستي
برگي پاكي ژن ار دكتر و بهيار كجاست؟
هر چه فرياد زدم حرف مرا كس نشنيد
كه به دادم برسد؟ گوش بدهكار كجاست؟
نيست چون بهر جوان عيب اكنون حمٌالم
توي ميدان بكنم باربري، بار كجاست؟
مدرك ديپلم خود را بفروشم به دو پول
ايهالناس بگوييد خريدار كجاست؟
۸-كفش يادگاري :
مرا هست كفشي ز عصر حجر
كه ميراث مانده ز جد پدر
شريك غمش بوده و شاديش
به پا كرده در جشن داماديش
خدايش بيامرزد آن زنده ياد
كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد
چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز
ز مغزش پريده است برق و فيوز!
بود چون كه جان سخت چون كرگدن
بپوشم به هر گاه و بيگاه من
هر آنچه ز وزنش گويم كم است
كه سنگين چنان كله رستم است
ز پايم بود چند سانتي گشاد
چو پاپوش افراسياب و قباد
مرتب به پايم لخ لخ كند
ندارد چو كف پاي من يخ كند
ز بس خورده اقسام واكس و پماد
مرا رنگ اصلش نيايد به ياد
ولي من ز باباي جنت پناه
شنيدم كه رنگش بوده سياه
بسي نعل خورده است بر تخت آن
شاه سم قاطر پادگان!
به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ
فرو ميرود توي پايم چو سيخ
همي ترسم آخر به جرم قاچاق
كه مامور گردد برايم براق
كه اين جزو آثار تاريخي است
چرا كه خطوط تهش منحني است
اگر عمر باقي است، سال دگر
سپارم من آن را به امواج بحر
كه تا همچو زورق همراه باد
رود گويي اصلا ز مادر نزاد
و يا ميزنم واكس بر رويه اش
گذارم سپس داخل موزه اش...
۹-ليلي و مجنون :
گله ميكرد ز مجنون ليلي // كه شده رابطهمان ايميلي
حيف از آن رابطهي انساني // كه چنين شد كه خودت ميداني
عشق وقتي بشود داتكامي // حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را // برده يا داتنت و داتارگ تو را
بهرت ايميل زدم پيشترك // جاي سابجكت نوشتم: به درك
به درك گر دل من غمگين است // به درك گر غم سنگين است
به درك رابطه گر خورده ترك // قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم // كه به اين رابطه هم بيميلم
مرگ ليلي نت و مت را ول كن // همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم // يار من باشد و ببين من ON ام
اگرت حرفي و پيغامي هست // روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد // خط تو لطف مكرر دارد
خسته از Font و ز Format شدهام // دلخور از گردالي @ (ات) شدهام
كرد ريپلاي به ليلي مجنون // كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد // هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد
زودتر پيش تو خواهم آمد // هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي // ديگر از من نرسد ايميلي
نامهاي پست نمودم بهرت // به اميدي كه سرآيد قهرت...
۱۰-شيرين و فرهاد :
دوباره شب شد و من بيقرارم // Connect كن، زود بيا، در انتظارم
بيا، من آمدم پاي Messenger // شدم مسحور آواي Messenger
بيا Hard دلت را ما ببينيم // گلي از گنج Home Pageت بچينيم
بيا Icon نماي بينشانم // كه من جز آدرس Mailت ندانم
بيا امشب كمي Online باشيم // و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم
بيا «انگوري» بي تو غش كرد // و حتي Hard Diskش هم Crash كرد
بيا اي عشق Dot Com عزيزم // به پاي تو Wها بريزم
مرا در انتظار خويش مگذار // و پا ز اندازه آن بيش مگذار
بيا اي حاصل Search جهاني // بيا اجرا كن آن File نهاني
بيا در دل تو را كم دارم امشب // حدودا 100 مگي غم دارم امشب
اگر آيي دعايت مينمايم // دعا تا بينهايت مينمايم
اگر آيي دعاي من همين است // و يا نقل بمضمونش چنين است:
مبادا لحظهاي DC شوي يار // جدا از پاي آن PC شوي يار
مبادا نام ما را پاك سازي // و كاخ آرزو را خاك سازي
بمان تا جاودان اندر دل من // بمان تا حل شود هر مشكل من
۱۰- |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
|