| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
MISS-SHE
همکار


عضو شده در: 17 تیر 1385
پست: 190

امتياز: 753
|
تاریخ: یکشنبه 5 خرداد 1387 - 17:48 عنوان: چرا چمه؟ |
|
|
*چقدر خستم .
این مطلب آخرین بار توسط MISS-SHE در سهشنبه 7 خرداد 1387 - 16:39 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
| تشکرها از این تاپیک |
| MISS-SHE از این تاپیک تشکر میکنم |
|
Ali_B
مدیر فنی سایت


عضو شده در: 1 تیر 1385
پست: 541
محل سکونت: كلوپ دوستان 
امتياز: 1684
|
تاریخ: دوشنبه 6 خرداد 1387 - 21:40 عنوان: |
|
|
باید قفس سکوت رو شکست باید به اون پرنده نفس داد باید بهش دوباره پرواز کردن توی آسمون آبی رو یاد آور شد باید همسفر نسیم شدن رو بخاطرش آورد باید رنگ زیبای پرهاش رو بهش گوشزد کرد باید عاشق خودش بودن رو بهش آموخت تا دوباره شهامت باز کردن پرهاش رو برای پرواز در اوج بدست بیاره و اون موقع است که باور می کنه که سخاوتمند تر از اونیه که نتونه از تقصیر کسی بگذره حتی اگر اون شخص خودش باشه
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
** خسته نباشی _________________ پرواز را علامت ممنوع ميزنيد ، با جوجه هاي بنشسته در آشيانه چه ميكنيد؟
 |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
MISS-SHE
همکار


عضو شده در: 17 تیر 1385
پست: 190

امتياز: 753
|
تاریخ: شنبه 12 مرداد 1387 - 15:01 عنوان: |
|
|
در آغوشات كه ميگيرم، فاصله تمام ميشود
و عطر ات با تن ِ من ميآميزد.
در باران ميآيي،
با باد ميروي.
دوست دارم براي هميشه بماني؛
ميداني،
و نميماني،
و من دوستت دارمهايت را، دوست دارم
.... مي دونستي كه خيلي قشنگ مي گي برو گمشو؟؟  |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
Parymah
مدیر تالار گرافیک


عضو شده در: 8 آذر 1385
پست: 348

امتياز: 1560
|
تاریخ: یکشنبه 13 مرداد 1387 - 09:42 عنوان: |
|
|
نه
امروزهم
تفاوتي با روزهاي قبل ندارد
...
كسي مرا به ياد نمي آورد
گوشهايم بي اختيار منتظرند
و چشمهايم
نگاه ها را جستجو ميكنند
شايد
در پي لبخندي آشنا
يا آواز صدايي مهربان
....
نه
كسي مرا به ياد نمي آورد
همه چيز خاكستري است
سرخي گلبرگهاي گلي را مي جويم
كه مشتاق ديدار من باشد
...
نه
كسي مرا به ياد نمي آورد
هياهو در پي پول و مقام
جنجال بر سر هيچ
و در اين ميان من
امواج صدايي را مي جويم
كه بودنم را ياد آوري كند
....
دريغ از يك كلام
...
اينجا هيچ صدايي مهربان نيست
و نه هيچ رنگي
كه اشتياق زندگي را
به چشمانم هديه كند....
..
---------------------------
---------------------------------------
پي نوشت:
دلم خيلي تنگه ، واسه خيليا... واسه اونايي كه نميدونم چرا .... و ميدونم چرا...
دلم تنگه واسه اونايي كه مثلا فراموششون كردم...
دلم پر از وسوسه ي حرف زدن ... با اونايي كه مثلا نميبينمشون.....
دلم پر از انتظار ..... شايد فقط براي يه سلام....
دلم پر از غمي كه نميشناسم و ميشناسم.....
دلم تنگه واسه اوني كه بهش نميگم دوستش دارم بس كه ديوونم....
دلم تنگه واسه اوني كه ميبينمش و به روم نميارم....
دلم پر از حسرت حرفهاي نگفته است.....
....با اين همه روزها شاد يا غمگين .... ميگذرن .... _________________ داشته هامون رو در اختيار هم قرار بديم تا به نداشته هامون برسيم.
قوانين سايت |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
tala
كاربر نمونه


عضو شده در: 13 مرداد 1386
پست: 285
محل سکونت: karaj 
امتياز: 2716
|
تاریخ: دوشنبه 14 مرداد 1387 - 10:45 عنوان: |
|
|
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل ن گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
فطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن _________________ ***اين التراب و رب الارباب*** |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
|
|
|