به گزارش خبرنگار مهر :
"در پايان ديدار تيم های ملی فوتبال ايران و عربستان که به برتری ۲ بر يک عربها انجاميد بخش عمده ای از يکصد هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه آزادی به طور ايستاده نظاره گر ناکامی تيم کشورمان بودند و شعارهايی را عليه کادر فنی و علی دايی سر دادند.
در اين بين علی دايی برای در امان ماندن از پرتاب احتمالی اشيا از سوی تماشاگران با چند دقيقه تاخير و در ميان بازيکنان عربستان راهی رختکن شد." هادی خرسندی
.
.

چنان ملت ز دائی در غضب شد * که ناگه دائی-اش از بيخ عرب شد
به همراه عرب در رختکن رفت * به سوی اجنبی از هموطن رفت
از او پرسيد خالد بن ولائی * چرا پس يا اخی فی بين مائی؟
به پاسخ گفت دائی: ياحبيبی * پناهم ده که هذا من غريبی!
***
زمانی قهرمانی بود دائی * برای خود جهانی بود دائی
همه در خدمتش آماده بودند * برايش مثل خواهرزاده بودند
ولی کم کم عليدائی، ولی شد * وجودش مايهی صد معطلی شد
فقيهی شد به کار باندبازی * برای اين و آن پروندهسازی
که: "اين در بازی ماقبل فينال * نداده پاس من را پسٰ، فلان سال"
"فلانی در فلان جام جهانی" * "به جای من زده گل ناگهانی!"
"فلان آدم نميدادم اگر هل" * "خودم صدتای ديگر ميزدم گل!"
دريغا قهرمان غرق غرض شد * در آشپزخانه گرم پخت و پز شد
برای اين بپز مرغ و فسنجان * دريغ از ديگری کن لقمهای نان
بده آشی به آن فوروارد خسته * به رويش يک وجب روغن نشسته
گلر را سيخ برگ و ديس ماهی * به هافبک گشنگی ده تا بخواهی
اگر اين زور گفتن هست آسان * سقوط قهرمان، آسانتر از آن!
(اگرچه، ميتوان ماندن، به سختی * هميشه قهرمان، مانند تختی)
خصوصاً گر که وابسته به تيمی * تو در سود و زيان آن سهيمی
چو ميباشی مربی، بینظر باش * ز حب و بغض و غيره برحذر باش
وگرنه آن که کرده قهرمانت * به پائين ميکشد از نردبانت
مشو غافل ز زور خشم مردم * اگر افتادهای از چشم مردم
گريزد ملت از مرد ريائی * چه از بهرش عمو باشی چه دائی
چه کاپيتان، چه ... ، چه فلانی! * نپنداری ز ملت در امانی
که میبينی اقامتگاه تو ساخت * در آنجا که عرب رفت و نی انداخت!
***